صدای شکستن قلبم را شنیدم
چه آرام و غریبانه شکست
وتو ...
تو تنها به من لبخند زدی
اکنون دیرگاهی از آن زمان می گذرد
ولی هنــــــوز ...
زخم نگاه تو به وجودم التیام نیافت
تازه فهمیدم !
تو به امروز من خندیده بودی !
لحظه ها را با تو بودن در نگاه تو شکفتن
حس عشق و در تو دیدن مثل رویای تو خوابه
بی تو اما سر سپردن بی تو و عشق تو بودن
تو غبار جاده موندن بی تو خوب من محاله
بی تو حتی زنده موندن بی هدف نفس کشیدن
تا ابد تو رو ندیدن واسه من رنج و عذابه
توی آسمون عشقم عین تو پرنده ای نیست
روی خاموشه ی لبهام جز تو اسم دیگه ای نیست
توی قلب من نه عزیزم هیچ کسی جایی نداره
دل عاشقم بجز تو هیچ کسی و دوست نداره

در جلسه امتحان عشق
من مانده ام و یک برگه سفید...
یک دنیا حرف ناگفتنی
و یک بغل تنهایی و دلتنگی ....
درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمیشود !
در این سکوت بغض آلود
قطره کوچکی هوس سرسره بازی میکند !
و برگه سفیدم ...
عاشقانه قطره را به آغوش می کشد !
عشق تو نوشتنی نیست
در برگه ام ، کنار آن قطره
یک قلب کوچک می کشم ...
وقت تمام است ...
برگه ها بالا !!!
رفتی و گفتی که تنها می شوی
گفتمت هر لحظه یادت با من است
گفتـی از خاطـر بـبـر ، یادم مــکـن
گفتمت آیین من دل بستن است
گفتـی از دل بربکـن سـودای مـن
گفتمت دل بی تو با من دشمن است
شـادمــان گـفـتـی خـداحـافـظ تــورا
گفتمت این لحظه ی جان کندن است
رفــتـی امـا بـی تـو تـنـها نـیـسـتـم
آفریـن بر غـم که هـر دم با مـن اسـت
![]()
زدودیده خون فشانم ز غمت شب جدایی
چه کنم که هست این ها گل باغ آشنایی
همه شب نهاده ام سر چو سگان بر آستانت
که رقیب در نیاید به بهانه ی گدایی
در گلستان چشمم ز چه رو همیشه باز است
به امید ان که شاید تو به چشم من در آیی
عصری است غریب و آسمان دلگیر
افســــــــــــوس
برای دل سپردن دیر است
هربهانه ای گرفتیم و گذشت عیب از من و توست
عشق بی تقصیر است
بايد آهسته نوشت
با دل خسته نوشت
با لب بسته نوشت
گرم و پر رنگ نوشت
روي هر سنگ نوشت
تا بدانند همه تا بخندند همه
كه اگر عشق نباشه دل نيست
يك دل جدا از تب عشق
به خود عشق قسم ، دل نيست
وقتي دلم به درد مياد و کسي نيست به حرفهايم گوش کند،
وقتي تمام غمهاي عالم در دلم نشسته است،
وقتي احساس مي کنم دردمند ترين انسان عالمم.
.. وقتي تمام عزيزانم با من غريبه مي شوند.
.. و کسي نيست که حرمت اشکهاي نيمه شبم را حفظ کند.
.. وقتي تمام عالم را قفس مي بينم..
. بي اختيار از کنار آنهايي که دوسشان دارم.. بي تفاوت مي گذرم
حرف های مـــــا هنــــــوز ناتـــمام
تا نگاه می کنی وقت رفتـــن است
باز هم همــان حــکایت همیشـگی
پیــش از آنــکه با خبر شــــــوی
لحظه غریمت تو ناگزیر می شود
ای حســــرت و دریغ همیشــگی !
ناگهان چقدر زود دیـــــــر میشود
آدما مثل كتابن از روي بعضي ها بايد مشق نوشت
از روي بعضي ها بايد جريمه نوشت
بعضي ها رو بايد چندبار خوند تا معنيشونو بفهميم
و بعضي ها رو بايد نخونده دور انداخت .
كسي رادوست ميدارم كه رسم مهرباني رانمي داند
محبت رانمي فهمد غم بي همزباني رانمي داند.
آري... كسي رادوست ميدارم كه رنگ چشم اومرموزودريائي است
به من چشمي نمي دوزد به من عشقي نمي ورزد.
آري... كسي رادوست ميدارم كه در رويا گهي بامن سخن ازعشق ميگويد





اجازه هست عشق تو رو تو كوچه ها داد بزنم؟
رو پشـت بـــــوم خونه ها اسمتو فریاد بزنم؟
اجازه هست كه قلـبمو برات چراغونی كنم؟
پیش نگاه عاشقت،چشـــــمامو قربونی كنم؟
اجازه میدی تا ابـد سر بزارم رو شونه هات؟
روزی هزار و صـد دفه بگم كه میمیرم برات؟
اجازه میدی كه بـگم حرف ترانه هام تویی؟
دلیل زنده بودنـــــم ، درد بهانه هام تویی؟
اجـــازه هست تا تـه مـرگ منتظر تو بشینم؟
تو رویاهــای صورتیم، خودم رو با تو ببینم؟
اجازه هست جار بزنم بگم چقد دوست دارم؟
بگم می خـــوام بخاطرت سر به بیابون بزارم؟
اجازه میدی قـصه هام با عشق تو جون بگیره؟
چشمای عاشقـــم واست روزی هزار بار بمیره
اجازه میدی عشقـــمو همش بهت نشون بدم؟
پیش زمین و آسمــون واسه تو دس تكون بدم؟
اجازه میدی كه فقــــــط تو دنیا با تو بمونم؟
هر چی كه عاشقانه بــــود به خاطر تو بخونم؟
اجازه هست پناه من گــــــرمی آغوشت بشه؟
هر اسمی جز اسم خودم ،دیـگه فراموشت بشه؟
اجازه هست ؟ بگو كه هست ، من همشو دارم میگم 
با تو به آسمون میرم ،با تـــــــــــــو یه آدم دیگم
اجازه میدی كه بگم ،من مال تـــــــو،تو مال من؟
من از تو خواهش می كنم كه زیر وعـــده هات نزن
اجـــــــازه تـــو دست تـــو ،اجازه من دست تـو
خنده من خنـــــــده تو ،شكست من شكست تـو
رفتي و خاطره هاي تو نشسته تو خيالم
بي تو من اسير دست ارزوهاي محالم
ياد من نبودي اما من به ياد تو شكستم
غير تو كه دوري از من دل به هيچ كسي نبستم
هم ترانه ياد من باش بي بهانه ياد من باش
وقت بيداري مهتاب عاشقانه ياد من باش
اگه باشي با نگاهت ميشه از حادثه رد شد
ميشه تو اتيش عشقت گر گرفتن و بلد شد
اگه دوري اگه نيستي نفس فرياد من باش
تا ابد تا ته دنيا تا هميشه ياد من باش
دیشب برای خودم چقدر عاشقانه گریستم
دلتنگ مثل همیشه در سکوت خانه گریستم
تندیس بغض دلم شکست زخم های تنم شکفت
از بس مبهم و بی نشان در این کرانه گریستم
دیشب شبیه کسی میان آن دقایق آخرین
از کوچه های غریب تا مسیر خانه گرسیتم
در چارچوب دلم ببین چگونه قاب شکسته را
با یاد چشم تو ،تکه تکه، بی بهانه گریستم
درسته من موافقم زندگی زیبا نمیشه
تو فال بد اقبالیا هیچکی مثل ما نمیشه
اشکای ما هرچقدر هم با همدیگه گریه کنیم
اندازه یه گوشه کوچک دریا نمیشه
هرچی من و تو بشینیم شب تا سحر دعا کنیم
فرقی نمیکنه بازم معجزه پیدا نمیشه
آدم اگه عاشق باشه یکی همیشه باهاشه
من عاشقم تو عاشقی ، عاشق که تنها نمیشه
یه وقتا به خودم میگم که تنها دلخوشیم توئی
دلخوشی که خوش نباشه آدم چشاش وا نمیشه
خیلی ها به هرکی بخوان بی دردسر زود میرسن
من و تو خواستیم برسیم میگن که حالا نمیشه
همه میگن که من و تو طاقتمون خیلی کمه
میگن که فردا روشنه ، پس چرا فردا نمیشه
یلدای هرسال که میشه میریم سراغ فال عشق
دردای ما با حافظم دیگه مداوا نمیشه
آن دو سه تا نامه تو صاف لای مخمل دله
آسمونم که خم بشه نامه تو تا نمیشه
میگن مدارا بکنیم با بازیهای سرنوشت
آدم عاشق که دیگه اهل مدارا نمیشه
ماه و تو چشمای تو از بس که زلال میشه دید
چشمای هیچکی مثل تو اینجوری گیرا نمیشه
سوال کنم جواب میدی ؟ فقط یه جمله بنویس
بگو که میرسیم بهم ؟!؟ آخر میشه یا نمیشه